دوستی ها
دوستی ها
زبان دل

         

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

شاید یکی هست که شبها واسه این که خوابتو ببینه به

خدا التماس می کنه ، شاید یکی هست که وقتی تو رو می بینه دستاش یخ می کنه و تپش قلبش هر لحظه بیشتر میشه، شاید یکی هست که به خاطر تو شبها تو دریایی از اشک می خوابه ولی تــــــــــو اونو نمی بینی ...

 

نظر بدهید

♥ نوشته شده در ساعت توسط احمد :


نگاه

یادت هست میگفتم تنها دلیل تنها بودم ترس از تنهایی است

اکنون تنهایم 

پس خوب ببین از چه می ترسیدم

   

***** 

 

چشمهایم را ندارم بر تنم اما هنوز

رد پای داغ چشمان سیاهت مانده هنوز

 

 

*****

 

   

هیچ دوست ندارم خاطره فردایم شوی

برگرد

و معنای زندگی اکنونم باش

دوست ندارم طعم عشق را در نبودت به دروغ معنا کنم

 

*****

 

آمده ام تا عطش نبودنت را با آغوشت سیراب کنم

چه شرابی شیرین تر از طعم آغوشت

چه گرمایی مفتون تر از حضورت ..

 

 ******

 

 

پر میکشد دلم در هوای نبودت به سوی دیدنت

رویای سبز تو ماندنیست

گلهای چشم تو چیدنی ست

 

*****

 

 

 

چه شیرین میزند طعم خاطرات با توبودن ..

سرما را یاری مقابله با گرمای خاطرت نیست

با این که دیگر نیستی ، خاطرت همچو رویایی بر وجودم هجوم میبرد

 

*****

 

 

نگاه تیزتر از برق چشمانت فرو میریزد دلم را

از

هر چه بر آن قفل تمنا زده ..

ترس دارم که بر دارم نگاهم را از نگاهت که مبادا دمی تو را نبینم ...

 

*****

 

 

 

همان که گفتم ...

دلم عاشقانه ای میخواهد که تا

آخرش پای هیچ نفر سومی نباشد

 

***** 

 

 

نبودنت میراثی از جنس وحشت بر روحم دمیده ..

منم و پرسه های بی انتها در کوچه های بی کسیت

کیست بخواهد مرا ..

 

 

 ******

 

بیا قایم باشک بازی کنیم

من چشم میگزارم و تو قایم شو

قول بده دورتر از حوالی دلم نباشی

 

*****

 

 

 

 تو خود خوب میدانی ...

من نیز خوب میدانم

بهانه ای نیست که حقیقت است

من محو چشمانت شده ام ..

بی پرده گویم من شیدای چشمانت شده ام

 

*****

 

 

 

 

دیریست قلبم وقتی میتپد صدای آن با نام تو هم آهنگ شده

دیریست قلبم نام تو را به راستی فریاد می کشد

کنون پیشمی وقلبم با نام تو زندست

میدانم دوستم داری و میدانم که می فهمی زبان قلبم را ........

 

******

 

 

 

 

قلب تو پناهگاهی برای بی کسی ام 

حضورت لطافتی از جنس نور که روشنایی دیدگانم است

فکر تو آرامش تمام عمرم و

آغوشت خانه ابدی من

حال کمی بیندیش ............. گر نباشی چه می شوم ....

 

******

 

 

 

 

خدایا…

می دانم تمام لحظه هایم با توست.  می دانم که اگر بارها فراموشت کنم ، ناراحتت کنم و

برنجانمت، باز می گویی برگرد. می دانم؛ همه اینها را می

دانم، ولی نمی دانم چه کنم؛ نفسم مرا به سویی می کشد و عقلم حرفی دیگر می زند و دلم در

این میانه مانده.

خداوندا با چه زبانی بگویم دوستش دارم .

 

*****

 

 

 

 

عطر تو باران که می زند

گل های حسّ من از

باغ چشم تو چیدنی ست

دم می کند هوای دلم

از عبور تو

در خیال آیِنه پوشم

رؤیای سبز تو دیدنی ست.

 

******

 

 

 

من در قفس هم یکنفس پرواز خواهم کرد بالم ببندی در گلو آواز خواهم کرد

حتی اگر بندی زبانم را ،

من با نگاهم قصه ای را ساز خواهم کرد چشمم اگر بندی

و من را گر بسوزانی آفاق را با

شعله ام همساز خواهم کرد

خاکسترم بر باد یا در آب یا خاک در دیگرانِ تازه ای آغاز خواهم کرد .

 

******

 

 

 

می دانی،

اصلا قصه ما اینگونه نبود!

باور کن من این روزها

روی نقطه کور خدا جا مانده ام

همه چیز در نبودنت ، ناخواناست

خودت بگو

سفر به مقصد تو چگونه است؟

 

******

 

 


 

خیال بوسه ای که اینجا جا گذاشتی

بر لبانم سنگینی می کند

به خاک می افتم در مقابلت

فکر می کنی چیز دیگری هم

برای باختن دارم هنوز؟

 

******

 

 

 

 

هنوز دستانت را میبینم

انگار دیروز بود دست در دست هم با قلبی عاشق...

حال امروز عاشقتر از دیروز به آینده ای از جنس سعادت می نگرم ...

پیداست بی تو آینده ای نیست .

 

****** 

 

  

 

سال نو می شود ...

تو را با عشق به خانه خواهم برد .

این را بدان خانه من پر از عشق است که در کنار گلی چون تو گلستانی عاشق میشود ...

 

****** 

 

 

 

 

به خلوتم که می آیی فصل یخبندان دلم از خجالت آب می شود

بیا دوباره خودم را درکنارتو کشف کنم

 

*****

 

 

 

یادت هست میگفتی :

هر وقت در آئینه تنهایی هایت به خودت می نگری

مرا می بینی ..... ؟

بگذار به تو بگویم من در آئینه سرنوشت تو دلم را به دلت قفل زده ام.......

 

*****

 

 

 

من كه حرفی ندارم عزیزم

بیا قسمت كنیم

بوی بابونه و عطر یاس سپید زمستان را

تو بگو:
سلام
تا من بگویم كه چقدر دوستت دارم

تو بنشین كنار دلم

تا من ترانه ای عاشقانه بخوانم

 

*****

 

 

 

من که می دانم…

به کودکی هم اگر برگردم…

تو همان شیشه ی شیر گمشده ام میشوی

اشک میریزم تا تو را بیابم …

 

******   

 

     

وجودم سرشار از قلبت شده .........

قلبت هم سرشار از وجود من .......

 

******  

   

 

بوی گل گرفته چشمانم

 در خیال تو خوابیدم

بیدار می شوم

مثل آسمانِ بعد از باران

با رنگین کمان خیال تو

در آغوشم !

         

 ****** 

                    

 

 

 تو می روی و من فقط نگاهت می کنم .

 تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم ...

 بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم ،

  اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقیست ...

 

♥ نوشته شده در ساعت توسط احمد :


بهانه
 
 

  دلم بهانه ات را می گیرد

  چقدر امروز حس می کنم نبودنت را!!!

  صدایت در گوشم می پیچد و من بی اختبار می گویم:

  جانم ؟؟

  مرا صدا کردی؟!!!

******

 

                                                           

 سخت ترین فعلی که برایت به سادگی صرف کردم ، عمرم است،

عمرم فدای تو !

******

 

 

بخوابی ابدی .... 

 شب / موسیقی / آتش / قفس / دفتری از خاطرات / جنگل سرسبز / 

 با کدامین کلمات میشود جمع بست تو را

 
 
 
                                   *****                                  
                        
 
       
                        

عشق من

شبیه باران نیست که گاهى بیاید و گاهى نه،

عشق من

شبیه هواست،

ساکت،

اما همیشه در اطراف توست.

*****

 

 

چه زود دلم برایت تنگ میشود

با اینکه هر روز از خاطرم عبور میکنی, اما
 
 باز هم انگار هفته هاست تو را ندیده ام
 
 تورا نبوئیده ام
 
و تورا لمس نکرده ام...
 
 راستی...

این روزها

چه زود دلم برایت تنگ میشود

******

   

       

بی تو زندگانی را مثل قایقی چوبی

میان موج های وحشت و طوفان، سراسر مرگ و مرگ و مرگ میبینم...

کنارم باش..

نوازش کن تو این چشمان وحشی را

که بی عشقت در این شب ها، دلم از هیچ و هیچ و هیچ میترسد...

 

*****

 

 

 

آنچنان عشق تو در جان و تنم می بارد

که فقط مرگ مرا از تو جدا می سازد

و به آن لحضه آخر

که فقط مرگ مرا از تو جدا خواهد ساخت

دوستتدارم و میدارم و خواهم داشت.....

*****

 

 

 

کاشکی گاهی وقتا خدا از پشت اون ابر ها میومد بیرون

و گوشم رو محکم می گرفت و داد می زد که

آهـــــــــــــــــای !!!

بگیر بشین سر جات اینقده غر نزن….     همینه که هست !

بعد یک چشمک می زد و آروم توی گوشم می گفت

همه چی درست میشه….

*****

 

چقدر دلم می خواهد نامه بنویسم

تمبر و پاکت هم هست

و یک عالمه حرف

کاش کسی جایی منتظرم بود…

*****

 

عمری می خواستم که عشق را با مداد رنگی هایم نقاشی کنم !

غافل از اینکه عشق یعنی یکرنگی.

*****

 

 

ساعتم بیدار  کرده است مرا 

و بی تاب مهمانی بی منت توست

خدایـــــــــا

چقدر امشب دلم حرفها دارد

که با آسمان آسمان اشک شسته نمی شود..............!!

*****

 

 

دوباره فاصله ،

دوباره جدایی ..... دوری ، هجر

 خدایا این چه تقدیری ست ؟

که همچون ایل در کوچ ست نگار من...

*****

 

 

عریضه ام خالی ست

این واژه های یائسه

مرا به تو نمی برند

بغض های آبستن

پا به ماهِ بارانند

*****

 

می شود برای همیشه

به عاشقانه های آرام چشم های تو سفرکرد و برنگشت

می شود این بار در بوی موهایت یک عمر زندگی کنم

می شود این بار زیر همین آسمان پرستاره

نامم را در شیرینی شهد، با صدایت تکرار کنی

و من از شنیدن خودم از تو  مثل همیشه نفهمم

که من کمی بیشتر تو شده ام

یا تو من را به تن کرده ای؟؟

می آیم با یک سبد گل .. می آیم ...

*****

 

 

با آنکه نامت عجیب طعم عصر جمعه را می دهد

آن را بی هیچ ابایی بر تن خواهم کرد

رو به روی آینه در آغوش باد

در امتداد تنهایی ماه

تمام تار و پودت را

یک جا ، قدم خواهم زد حتی

اگر در ذهن عرق کرده ی دنیا

تشنه بمانم     تشنه بمیرم ...

 *****

 

 

انتهای همه ی جاده ها را که بپیمایی به جاده ای میرسی به نام دل...

که مسافت انتظار را بی پروا پیموده است...

و آبی ترین نقطه ی دنیاست....

اگر دلت هوای خانه ات را کرد، نشانی اش را از پرنده نور بپرس

که ستاره ها را همه شب تا سحر می شمارد....

*****

 

 

 

چه بخردانه

سکوت می کنند لب هایت

آنجا که می دانی دلم

حریف چشم هایت نمی شود

*****

 

 

 

یاد آن روز بخیر من و تو ؛ میان مزرعه ای پر از کفتر عاشق

با هم از عشق سخن میگفتیم....

تو به یک جمله ی ناب

پرده از راز جهان برداشتی

و به من راز دلت را گفتی

دل دیوانه از این راز به وجد آمده بود و مثل کبوتر ها ی عاشق هوس پرواز ....

******

             

 

        کوله باری اینجاست

        مملؤ از خاطره ها،خاطرات من و تو .. 

        من محزون تنها، در پس خاطره ها

        کوله باری در دست، در پی شهر شما

        شهر تو بی خوابیست، کوچه اش بی تابیست

        آسمانش پر غم، خانه اش بی راهیست....

       نتوانم بی تو ...

        تاب ماندن را نیست، این دل وحشی را

        تو نخواهی دانست، این همه سختی را

         چه بگویم با تو...

        که دلم اهلی بود

        در پی ریشه عشق در دل قحطی بود

        بی هوا و بی دوست، عاشق مستی بود

        ...نازتینم، جانم،

یاد قلبت باشد کوله بارت اینجاست

    پیش تنهایی من...

        کوله بار عشقت، مملؤ از خاطره هاست

       خاطراتی زیبا

       خاطرات من و تو ..

       *******

 

 

 

پلی میزنم از میان خاطره به سوی تمام خاطرات با تو بودن .......

میایم با چشمان بسته و میدانم که عشق مرا به مقصد می رساند . چه مقصدی برتر از وصال

 تو ........

******

 

 

 عاشق هم بودیم
 
گل من سرد شدی
 
گله ای نیست برو...

 تا شقایق باقیست، عاشقت خواهم ماند...
 

*****

 

 

تو شاد باش حتی اگر بهایش شکستن دل من باشد...

 گلایه ای نیسن شادیت آرزوی من است...
 

 ****

 

 

 

هرگز فراموش نخواهم کرد که پناه سخترین لحظه هایم بودی.

اشکهایم را مهربانی دستهای تو پاک کرد

و بر لب هایم خنده های تو نشست

چطور می توان ترا دوست نداشت؟؟؟!!!!!

****

 

 

دعا کن!

دعا کن باران بیاید و مرا همراه خود سازد

کاش راهی شوم ؛ دورتر از سه حرف عشق نخواهم رفت

با بارش هر بارانی، زیر یک چتر ، چتری از جنس با تو بودن .

نزدیکتر از حالا و همیشه ی بودنمان....

 ****

 

 

     به حال و هوای تو آمدم به دنیای عاشقی ، در همان حال و هوا حس کردم در حال خودم نیستم ،

مات و مبهوت در کنار تو .........

انگار مست مست بودم .........  مست چشمان تو .

****

 

می بوسمت و میگذارم کنار هر آنجه که مرا می آزارد ..

تو نمیدانی وقتی می بوسمت انگار بر بال خوشبختی ها سوارم ....

این معجزه بوسه ز توست ........

 ****

 

 

چرا به زبان باران نگویم که دلم بارانیست یا چشمانم؟

عشق را چگونه باید صدا زد  وقتی لالایی خواب امانش نمی دهد؟

وقتی که می روی دلم همانند اکنون بارانیست ......

****

 

                                                      

 

   
 
گاهی دلم برای خودم تنگ میشود...

گاهی دلم برای باورهای گذشته ام تنگ میشود....

گاهی دلم برای پاكیهای كودكانه ی قلبم میگیرد....

گاهی دلم از رهگذرانی كه در این مسیر بی انتها آمدند و رفتند، خسته میشود....

گاهی دلم از راهزنانی كه ناغافل دلم را میشكنند میگیرد....

گاهی آرزو میكنم ای كاش... دلی نبود تا تنگ شود...
  
تا خسته شود... تا بشكند
 
****

 

♥ نوشته شده در ساعت توسط احمد :


دلشکستگی ...

چه کسی میداند حال مرا ...

حال لحضات پریشانی مرا ...

مثل طوفانی پر از دلشکستگی .... در خودم گردبادها دارم .....

♥ نوشته شده در ساعت توسط احمد :


Design By : Bia2skin.ir